قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4513
تاريخ الفي ( فارسى )
خلاف توقع مردم سلطان در آن روز به هيچكس ملاقات نكرد . روز نهم شوال امراى شام و حلب به قاهره رسيدند . ايدغمش و امراى مصر به استقبال از شهر بيرون آمدند . يكديگر را ديدند . فخرى از اعمال سلطان احمد به غايت آزردهخاطر بود . چنانچه به جميع امرا گفت كه « سلطان احمد را خلع بايد نمود و به كرك بايد فرستاد . » اما طاشتمر ، نايب حلب راضى نشد و او را چندان نصيحت كرد كه او از آن عزيمت درگذشت . روز دهم شوال احمد لباس سلطنت پوشيده بر تخت نشست . خليفه حاكم بامر الله و جميع امرا حاضر شده با سلطان احمد بيعت كردند . سلطان را امرا نوازش بسيار كرده طاشتمر ، نايب حلب را نايب سلطنت كردند و دو سه كس را از مردم كرك كه با او مىبودند ، به كمال اعتبار رسانيد و عبد المؤمن كه به حكم قوصون به قتل ملك منصور قيام كرده بود به اقبح وجوه به حكم سلطان كشته شد . فخرى حكومت شام و ايدغمش به حكومت حلب رخصت شده روان شدند ؛ و طاشتمر ساقى ، نايب سلطنت مستقل شد . بعد از پنج روز از رفتن فخرى و ايدغمش ، طاشتمر به حكم سلطان محبوس شد . و سببش آن بود كه طاشتمر به يك بار خود را فراموش كرده اصلا گوش به سخن سلطان نمىكرد و هرچه دلخواه خودش بود به فعل مىآورد ؛ چنانچه با حاجب مقرر كرده بود كه كسى را بىرخصت او نزد سلطان نگذارد . روزى شخصى خطيب را از مردم كرك كه به غايت مقرب بود ، بىخبر طاشتمر نزد سلطان آوردند . سلطان آن شخص را خلعتى انعام كرد . چون اين خبر به طاشتمر رسيد ، خلعت را از آن شخص بازگرفته او را اهانت بسيار كرد . سلطان بىطاقت شده با غلامان خود قرارداد كه چون طاشتمر و هر دو پسرش درون آيند ، ايشان را بگيرند . ايشان به موجب فرموده عمل نموده به وقت فرصت طاشتمر را با پسران بگرفتند . و در لحظه سلطان ، آق سنقر ناصرى را با لشكرى به گرفتن فخرى كه پنج روز بود كه از مصر روان شده بود ، فرستاد . فخرى را جاسوسى خبردار كرد . فخرى به رسم ايلغار از ميان لشكر گريخته خود را به ايدغمش كه به حلب مىرفت ، رسانيد و او را از حقيقت واقعه خبردار كرد . اما سلطان بر آقسنقر ناصرى اعراضى شده گفت كه امرا با فخرى اتفاق كرده او را دانسته گريزانيدند . ايدغمش چون فخرى را تنها يافت ، فى الحال او را گرفته به سلطان خبر فرستاد . سلطان خوشحال شده امرا را طلب كرد و نوازش بسيار نمود و خبر گرفتار شدن فخرى را به ايشان گفت و آق سنقر سلّارى را نايب مصر گردانيده خود متوجه كرك شد . چون يك منزل از مصر بيرون آمد ، از امرا جدا شده به رسم ايلغار به كرك رفت . امرا متعاقب آمدند . بعد از چند روز خبر رسيد كه پسر ايدغمش ، فخرى را مىآورد . حكم شد كه فخرى را از وى گرفته و